Ø¢Ùx85ار Ùx88بÙx84اگ
تعداد بازدÛx8cدÙx87اÛx8c اÛx8cÙx86 Ùx88بÙx84اگ:
بسم الله الرّحمن الرّحيم
بسيج يعني به صحنه آمدن و به ميدان آمدن. چه ميداني؟ ميدان چالش هاي حياتي و اساسي. ميدان ها و چالش هاي اساسي زندگي چيست؟ فقط آن وقتي است که به کشوري حمله شود و مردم آن کشور به صحنه بيايند تا از مرزهاي خودشان دفاع کنند؟ البته که نه؛ اين فقط يکي از موارد به ميدان آمدن است. آن وقتي هم که هويت ملي و سياسي يک ملت مورد مناقشه قرار مي گيرد، جاي به ميدان آمدن است. آن وقتي هم که به فرهنگ و اعتقادات و باورهاي ريشه دار يک ملت اهانت مي شود و آن را تحقير مي کنند، جاي به ميدان آمدن است. آن وقتي هم که نسل برگزيده يک ملت احساس مي کنند از غافله دانش عقب مانده اند و بايد علاجي بکنند، جاي به ميدان آمدن است. آن وقتي هم که احساس بشود پايه هاي يک زندگي مطلوب و عادلانه در کشور احتياج به تلاش دارد تا ترميم و يا استوار شود، جاي به ميدان آمدن است. آن وقتي هم که جبهه هاي فکري و فرهنگي دنيا براي تسخير ملتها با ابزارهاي فوق مدرن مي آيند تا ملتي را از سابقه و فرهنگ و ريشه خود جدا کنند و به راحتي آن را زير دامن خودشان بگيرند، جاي به ميدان آمدن است.
همه اينها انسان هايي را مي طلبد که نياز را احساس کنند؛ آدمهاي گيج و غافل و سرگرم نيازهاي حقير اصلا اين نيازها را احساس نمي کنند. آن روزي هم که مرزهاي ما به وسيله هزاران چکمه پوش نظامي تهديد مي شد، در کشور ما کساني بودند که اگر به آنها گفته مي شد خاک و وطن و ملت و حيثيت و غيرت ما را دارند لگدکوب مي کنند، تو هم بيا کاري بکن، مي گفت برو بابا، دلت خوش است! حواسش به اين نياز نبود و حس نمي کرد که چنين نيازي وجود دارد. پس اول، احساس نياز است.
بعد از احساس نياز، آمادگي است. همه آماده نيستند از راحتي و حضور پاي بخاري گرم در زمستان يا کولر خنک در تابستان صرف نظر کنند؛ همه حاضر نيستند براي خودشان دشمن بتراشند؛ همه حاضر نيستند در يک راه دشوار عرق بريزند و سنگلاخ ها را بنوردند؛ انساني با همت و با اراده مي خواهد. پس عزم و اراده کار کردن و گذشت از راحتي و آسايش هم يک شرط است.
شرط ديگر اين است که در مقابل اين حرکت و کار، از کسي مزد نخواهد. مزد، مربوط به جايي است که کسي از بيرون به ما انگيزه مي دهد - اين کار را بکن، اين پول را بگير - وقتي ما از درون و عمق جان و از عشقمان انگيزه مي گيريم، از چه کسي مي خواهيم مزد بگيريم؟ مزد دادن، تحقير ماست؛ تحقير انساني است که از درون دارد مي جوشد. اينها خصوصيات يک انسان بسيجي است؛ فرهنگ بسيج يعني اين. هيچ ملت باشرفي از وجود مجموعه بسيجي در درون خود بي نياز نيست.
يک مجموعه بسيجي علاوه بر همه اينها، بايد توان هم داشته باشد. درست است که بسيج ما در دوران جنگ و بعد از جنگ، پيرمردهاي هفتاد ساله هم داشت؛ اما توان، نشاط و قدرتِ نورديدن اين راه هاي دشوار، غالبا مخصوص جوانان است. بنابراين مجموعه بسيجي، يک مجموعه جوان و يک چهره جواني است.
بسيجي عدالت طلب است. عدالت طلبي فقط اين نيست که انسان شعار عدالت طلبي بدهد؛ نه، بايد اين را واقعا بخواهد. عدالت طلبي به اين نيست که انسان رودرروي کسي بايستد و بگويد تو عدالت طلب نيستي؛ نه، اين ساز و کار دارد. بايد جامعه به نقطه اي برسد که سياست هاي عدالت طلبانه در آن طراحي شود و دستگاه اجرايي طوري باشد که سياست هاي عدالت طلبانه فرصت عملياتي شدن و اجرايي شدن پيدا کند والا خيلي سياست هاي عدالت طلبانه هم مطرح مي شود اما سازوکار، آدم ها، مهره ها، قلم به دست ها و امضاکننده ها يا علاقه ندارند، يا اعتقاد ندارند، يا همت ندارند، يا حال و حوصله ندارند، يا از همان قبيلِ ”برو بابا دلت خوشه“ است. لذا کارها متوقف و لنگ مي ماند. بنابراين آن جاها را بايد اصلاح کرد.
ما را در سایت بسیج یعنی چه؟ دنبال میکنید
برچسب: خودمان بفمیم بسیج یعنی چه؟, نویسنده: امیرحسین خدابخشی بازدید: 168 تاريخ: 24 آبان 1390 ساعت: 3:9